...کیمیای عشق... |
|
|
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم دی 1386 توسط عاشق كوچولو
|
سلام دوستان من حال حمتون خوبه امیدوارم که این طور باشه اومدم ازتون یک خواهش کنم در اول اینکه برای من دعا کنین امروز رفتم دکتر گفت باید به یک متخصص قلب مراجعه کنم امیدوارم که مشکل خاصی نباشه در این ایام ما که دلمون سیاهه امیدوارم شما با اون دلهای صاف تون از امام حسین بخواهید یک گوشه نگاهی هم به ما کنه حق نگهدارتون باشه...........برای سلامتی تمامی مریضها یک صلوات بفرسیتید........ راستی دیشب یک اتفاقی برام افتاد با دوستانم رفته بودم نهار خواران شهرمون برای برف بازی که توی یک تپه گوشیم از جیبم افتاد بدون اینکه متوجه بشم امروز از ساعت ۷ صبحه که الافم دارم برهای این ور و اون ورو زیرو رو میکنم تا شاید ژیدا بشه خدا خیلی دوستم داشت که کنار جاده پیداش کردم و مجبور شدم به همه اونها بیرون نهار بدم البته الان تازه میخوایم بریم تا من بهشون نهار بدم خوب یک کوچولو آپ میکنم بعدشم خدانگهدارتون تا بعد امتحاناتم الانم اومدم چون هم یک التماس دعایی داشته باشم هم امتحانامون عقب افتاده خواهشا دعا یادتون نره « السلام علیک یا ابا عبدالله » دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده ی پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود اینم یک شعر زیبا و پر محتوا از فریدون مشیری خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که بر لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آب است میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر میآرد سپس به سمت گل تنهایی میپیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر میمانی و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد کودکی میبینی رفته از کاخ بلندی بالا .جوجه بر دارد از لانه ای نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ فریدون مشیری |
|