تبليغاتX
...کیمیای عشق...
...کیمیای عشق...
 
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط عاشق كوچولو |
بازی روزگار میدونی چیه؟

تو چشم میزاری من میرم قایم میشم

بعد تو میری یکی دیگه رو پیدا میکنی و من واسه همیشه گم میشم...

گفته بودم اگر بوسه دهی توبه کنم

بعد از این بوسه دگر بار خطائی نکنم

بوسه دادی و چو برخاست لبم از لب تو

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم

آموختم گاهی اوقات همه آن چیزهایی که انسان نیاز دارد

دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است

 

آنقدر رسم وفا مرد که ترسم روزی

لیلی گر زنده شود یاد ز مجنون نکند

 

درباره وبلاگ

من (عاشق كوچولو) 19 ساله متولد استان سرسبز گلستان عاشق اينترنت و كامپيوتر و دانشجوي رشته كامپيوتر علاقه مند به سينما به طور اسيدي دوستدار شما و همه آنهايي كه دوستشان ميداريد مخاطب وبم هم خودمم نه كس ديگه ايي از اين عشقو عاشق بازي هاي خيابوني بيزارم دو سالي ميشه كه مينويسم در اوقات بيكاري صفحه وب هم طراحي ميكنم برنامه مورد علاقه من فتو شاپ و مسلط به زبان وي‍ژوال بيسيك و ++c ..و asp.net و vb script و html و vba هستم اگر مشكلي در اين زمينه ها داشتيد در خدمتم و این صفحه جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم . همين نقطه سر خط.
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
Blog Skin