تبليغاتX
...کیمیای عشق...
...کیمیای عشق...
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط عاشق كوچولو |
شب است و شب تنهاست، و من تنها هستم. اما در این تنهایی، سایه ناروَنی جاری نیست. صدایی نیست. تگرگی نیست، مرگی نیست، ابری نیست، بادی نیست، هیچکس نیست. حسی برای خواب نیست. حرفی برای گفتن نیست. متنی برای نوشتن نیست.... اما همچنان خدا هست. من هستم و شب و تنهاییم و خدا و تنهاییش. می نشینم و می نویسم بدون هدف، بدون توجیه ... و شاید بدون اراده.

 

درباره وبلاگ

من (عاشق كوچولو) 19 ساله متولد استان سرسبز گلستان عاشق اينترنت و كامپيوتر و دانشجوي رشته كامپيوتر علاقه مند به سينما به طور اسيدي دوستدار شما و همه آنهايي كه دوستشان ميداريد مخاطب وبم هم خودمم نه كس ديگه ايي از اين عشقو عاشق بازي هاي خيابوني بيزارم دو سالي ميشه كه مينويسم در اوقات بيكاري صفحه وب هم طراحي ميكنم برنامه مورد علاقه من فتو شاپ و مسلط به زبان وي‍ژوال بيسيك و ++c ..و asp.net و vb script و html و vba هستم اگر مشكلي در اين زمينه ها داشتيد در خدمتم و این صفحه جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم . همين نقطه سر خط.
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
Blog Skin